عنوان : مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word
قیمت : 69,700 تومان
توضیحات در پایین همین صفحه

درگاه 1

توجه : دریافت شماره تلفن همراه و آدرس ایمیل صرفا جهت پشتیبانی می باشد و برای تبلیغات استفاده نمی شود

هدف ما در این سایت کمک به دانشجویان و دانش پژوهان برای بالا بردن بار علمی آنها می باشد پس لطفا نگران نباشید و با اطمینان خاطر خرید کنید

توضیحات پروژه

توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد

 مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه و مقالات آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word :

کلام نخست:
تحقیقاتی كه در بار حافظ بعمل آمده است از حدود شرح دیوان ، ایهامات ، تشبیهات ، تمثیل ، و استعارات و مختصری درباره مكتب و مَشرب و جهان بینی خاص او فراتر نمیرود . در مقایسه با مكتب و فلسفه و غزلیّات عارفانه او كه به حد ایجاز رسیده است و او را برای همیش تاریخ جاودانه ساخته است -اینهمه ، جز مقدّمه و الفبای حافظ شناسی چیز دیگری نمی تواند باشد بی گمان بحث و صحبت درباره حافظ بسیار سخت است بخصوص اگر قرار باشد پا را فراتر گذ ارد و هر آنچه را كه از حافظ و مكتب حافظ مایه میگیرد مورد مداقّه قرار داد. درباره ماهیّت فلسفی، علمی، اخلاقی و اجتماعی حافظ –تصوّف خاصّ و عرفان عاشقانه و مشرب ملامتی و قلندری او – اصول مكتب رندی – اصطلاحات و رموز دیوان او – آنچه تا كنون موضوع بحث اندیشمندان بوده است بقدری ناكافی و به اختصار بوده است كه این باور را بوجود میاورد كه حافظ و مكتب او بخوبی و به اندازه كافی شناسانده نشده است و رسالت عظیمی را كه ادبا و محققان كوشا بر عهده دارند آنطور كه باید و شاید به انجام نرسانیده اند .

شناختن حافظ تنها با بر پایی یك نهضت علمی و ادبی میسر میگردد تشنگان وادی عشق و ادب ، علمداران این نهضت خواهند بود شراره های این نهضت عظیم را بزرگانی چون شهریار بر افروخته اند . شهریار باور داشت كه حافظ ، شعر قدیم را به كمال رسانده است شهریار نیز از جمله مردان گرانقدری است كه پیرو حافظ بوده و به سبك و سیاق او شعر سروده است . گوته درباره او میگوید : دیوان شرقی را در وصف حافظ سروده ام و اعتراف میكند كه عشق را تنها از حافظ میتوان فرا گرفت . زبان عشق حافظ دلهای هر آنكه را با غزلیات او آشنایی دارد به وجد میآورد و شوری می آفریند كه زیبایی آنرا نهایتی نیست .
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است كسی آن آستان بوسد كه جان در آستین دارد

سرّ عظمت ومحبوبیت حافظ درشوری است كه ازاشعارش میبارد . در حرارتی است كه از غزلیاتش می تراود. در اسراری است كه در دیوانش مستور است . گوته ، قافله سالار ادبیات غرب می گوید : وقتی دوّاوین شعرای جهان را در كتابخانه ام می چینم همیشه دیوان حافظ را در بالای همه قرار میدهم چون میترسم حرارت اشعارش آثار دیگر و كتابهایم را بسوزاند . بعقید حافظ راز عشق دریافتنی است نه آموختنی .
حافظ عقل را وسیله ناقصی میداند كه بر پایه طبیعت قرار گرفته است و قادر به درك ماوراء طبیعت و جهان علوی نیست . بعقید او تنها راهی كه میتوان از حضیض خاك به اوج افلاك رسید و چون قطره ای در دریای ابدیت فانی شد و بی پرده بوصال جانان و درك جمال بی حجاب او نائل گشت عشق است و بس . حافظ عشق را التهاب و انجذاب و حركت بسوی معبود مطلق و تأ ثر و شیفتگی در برابر سرچشمه حسن ازلی میداند 1
در طول ادوار و سالیان گذشته ، حافظ شناسان و آشنایان خواجه همواره سعی در شرح و بسط غزلیات دلنشین وی داشته و هر یک با شناخت و بضاعت ادبی خویش، حافظ را شناسانده است.
چندان بیراه نخواهد بود در این مقال به نمونه ای از شرح غزل باشکوه« طربنام عشق» حافظ بقلم یکی از اساتید ادبیات کشور بپردازیم:

در ازل پرتو حسنت ز تجّلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
در روز نخست فروغ حسن تو ای محبوب ازلی آهنگ ظهور و جلوه گری كرد ، از این نمایش جمال عشق پدید آمد و چون عشق زاده حسن است، جهان را در شور افكند و همه را در آتش خود سوخت .
جلوه ای كرد رخت ، دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
جمال تو نمایان شد ، ابلیس دید ، چون در فطرتش عشق نبود تا تو را عاشقانه بپرستد ، از شدّت رشك مانند آتش سوزان شد و راه بر دل آدم زد و به گمراه كردنش پرداخت ( تلمیحی دارد به آیه 16 سوره اعراف = شیطان : حال كه مرا نومید ساخته ای ، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف می كنم آنگاه از پیش و از پس و از چپ و از راست بر آنها می تازم و بیشترین شان را شكر گزار نخواهی یافت ) .

عقل میخواست كزان شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
خرد مصلحت جو مایل بود كه از آن درخش ایزدی چراغ خود را فروغی بخشد و سودی جوید ، برق رشك عشق تابان شد و شوری بپا كرد و جهان را دگرگون ساخت .
مدّعی خواست كه آید به تماشا گه راز دست غیب آمد و و بر سینه نا محرم زد
عقل مصلحت اندیش به ادّعای رقابت با عشق خواست كه در معرض اسرار غیب گام نهد ، دست نهان حق نمایان شد و برسینه خرد كه راز دار غیب نمیتوانست باشد ، كوفت و اورا دور كرد .

دیگران قرع قسمت همه بر عیش زدند دل غمدید ما بود كه هم بر غم زد
جز دل محنت كشیده ما كه غم عشق را برگزیدو درصف عاشقان بلا كش درآمد،دیگران بهره مطلوب خودرا درزندگی خوش وآسوده جستند .
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلق آن زلف خم اندر خم زد
روح قدسی یا جان پاك می خواست كه چاه ذقن تورا ببیند بكنایه یعنی خواستار وصال تو بود ، ناگزیر در چنبر گیسوی دراز شكن بر شكن تو دست آویخت ، مقصود آنكه جان از جهان برین به جهان فرودین یا عالم كثرت آمد ، چه جان را در قالب تن برای عشق ورزی با تو آفریده اند .
حافظ آنروز طرب نام عشق تو نوشت كه قلم بر سر اسباب دل خرّم زد
حافظ آن زمان نام شادی فزای عشق تو را به نگارش آورد كه بر سرو سامان دل شاد خود قلم محو كشید و به غم تو دل خوش كرد .

اما تحقیقات ، مطالعات و پژوهش های بعمل آمده توسط نگارنده مؤید این مطلب است که غزل فوق ورای این تفاصیل بوده و اسرار پیدا و پنهان بسیاری در آن نهفته است. در این مقاله به شرح و توضیح غزل « طربنام عشق» پرداخته ام. امید است منظور و مقصود خواجه از این غزل بر همگان آشکار گردیده و این گفتار ، سرآغاز یک نهضت ادبی – علمی در شناخت بهتر « حافظ » باشد.

شرح غزل « طربنام عشق » حافظ :
در ازل پرتو حسنت ز تجلّّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
در لحظ آفرینش، ( چون این مصرع دلالت بر وقوع فعلی در زمانی معیّن دارد – دم زدن- حافظ اشاره به زمانی دارد كه قبل از آن ، وجود و معنی ندارد – مراد از ازل ، آغاز غیر زمانی است ) عالم از فروغ و پرتو حسن ( كمال و جلال و جمال ) خداوند متجّلی و پدیدار گشت( ظهور یافت ) و عشق بی پایان الهی بر آن تابیدن گرفت. یعنی خدا بود و دیگر هیچ نبود ، خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود تا اینکه ماد نخستین ( حالت چگالی و تراكم بینهایت ماده ) به عشق لا یزال الهی آراسته گشت . دچار انفجار و آتش شد ( آتشگوی نخستین ) و عالم را تشكیل داد .
بزرگترین سؤال فیزیکدانان و کیهانشناسان معاصر این است که این روند چگونه و چرا آغاز شد؟ یعنی جهان کنونی ( آتشگوی آغازین ) از چه نشأت گرفت؟ طبق نظری کوانتومی- جهان کنونی از خلاء نشأت گرفته است! از هیچ!.

ولی چگونه چنین چیزی ممکن است؟ مطابق نظریه های کوانتومی، خلاء همان هیچ نیست بلکه آکنده از ذرات بسیار ریز کوانتومی است! – اقیانوسی از ذرات ریز نامرئی – سؤال اساسی تر این است که:بر اقیانوس ذرات نامرئی کوانتومی، شعوری باید حاکم می بود و گرنه ساز و کار منظم نمی داشت و از حالت ناپایدار و نامرئی- به حالتی پایدار و مرئی- تلاشی نمی یافت. دانشمندان مباحث فوق هنوز پاسخ این سؤالات را نیافته اند ولی عرفان ، پاسخ و توضیحی روشن دارد : آیا «اقیانوسی از ذرات پنهان کوانتومی » توصیف علمی و فیزیکیِ « کنز مخفیأ لم اعرف » نیست؟ یعنی « گنج پنهانی ناشناخته»! بعبارت دیگر :« اقیانوس ذرات پنهان ناشناخته»، تعریف علمی « خداوند» است که همانا منشأ هستی است.

فیزیکدانان دلیل آفرینش یا بهتر بگوییم، دلیل ظهور و آشکار گشتن این «گنج پنهانی» را نمیدانند ولی عرفا به استناد حدیث کَنز، علت فاعلی و غایی جهان هستی را عشق می دانند:« فََاََحبَبتُ اَن اُعرَفَ»] چون دوست داشتم شناخته شوم. [ بیان علت فاعلی است و « لِکَی اُعرَف » ، بیان علّت غاییِ خلقت جهان است. بله ، دلیل آفرینش این بود که خداوند دوست داشت شناخته شود. حال وقتی سؤال میشود: خداوند دوست داشته توسط چه و که شناخته شود؟ پاسخ این است که « فخلقت الخلق لكی أعرف» ، پس خلق کردم مخلوقات ( خلق ) را، تا مرا بشناسند. این را خدا شناسی نامیم.
مولانا نیز معتقد است: جهان از عشق، و برای عشق پدید آمده است.

گنج مخفی بُد ، ز پرّی چاک کرد خاک را تابان تر از افلاک کرد
گنج مخفی بَد ، ز پرّی جوش کرد خاک را سلطانِ اطلس پوش کرد

ظلمت بود ، جهل بود ، عدم بود ، سرد و تاریك
و در دایره امكان هنوز تكیه گاهی وجود نداشت .
خدا كلمه بود . كلمه ای كه هنوز القا نشده بود ، خدا خالق بود .
خالقی كه هنوز خلا قیتش مخفی بود ، خدا رحمان و رحیم بود.
ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود . خدا زیبا بود .

ولی هنوز زیباییش تجّلی نكرده بود . خدا قادر و توانا بود .
ولی قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود .
در عدم چگونه كمال و جلال و جمال خود را بنمایاند ؟
در سكوت چگونه زاییده شود ؟ در جمود چگونه خلاقیت و قدرت تظاهر كند ؟

حافظ پژوهان معتقدند: این غزل مصداق حدیثِ نبویِ ] كنت كنزا مخفیا لم اعرف، فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكی أعرف;[ بوده و یقیناً حافظ ،علت آفرینش را به انگیزه عشق می داند و آنرا « حرکت حبّی » یا « انگیزش عشقی » می خواند و اگر این عشق و محبت نبود عالم به عین وجود در نمی آمد. 

ابوالعلاء عفیفی نیز در کتاب « تعلیقات» خود آورده است: « حبّ ظهور حق در صور وجود، و حبّ خداوند به اینکه در آین ممکنات خود را بنمایاند؛ کارساز آفرینش شد. این حبّ علت خلق عالم است و اساس حقیقی ایست که هستی بر آن استوار است و همین حبّی که مبداء وجود و اصل کل موجود است،همان است که از نظر صوفیه( و عرفا )، تنها راه معرفت به خداوند و تحقق وحدت ذاتی با اوست».
مراد از تجلّی، تجلیّات ازلی است که جنب ذاتی و حبّی دارد وهمان « فیض اقدس» است و مرتب «عماء». ]عماء اصطلاحی است به معنی ساحت یا شأن یا مرتبه ای که در آن نه مکانی است، نه زمانی، نه جهتی، و نه هیچ چیز – جز صرف ذات خداوند ؛ و خداوند پیش از آفرینش خلق یا تجلیّات خود در آن بوده است [ * * *

{از مَنظر « عفیفی» : فیض اقدس ، عبارتست از تجلّی ذات احدیّت بر خود در صُور جمیع ممکناتی که وجود آنها به صورت بالقوّه در ذات یا علم الهی ثبوت دارد و این نخستین درجه از تعیّنات وجود مطلق است. این تعیِّنات معقول اند و در عالم اعیان حسی وجود ندارند. بلکه صرفاً قوابل ( پذیرندگان ) وجودند؛ و این حقایق معقوله یا صُور معقول ممکنات همان است که ابن عربی به آنها « اعیان ثابته » می گوید و شبیه به صُور یا مُثُل افلاطونی است } نقل از حافظ نامه، اثر بهاء الدین خرمشاهی

خداوند خواست تا عشق بی پایان خود را منتشر سازد ؛ از پر تو حسن الهی عشق زاده شد و به همراهش ماده و زمان و دایره امكان ( فضا ) و آتشگوی آغازین زاییده گشت ( آتش به همه عالم زد ) .
« فخر الدین عراقی » در یک توصیف بسیار زیبا ، نگاشته است: [حق كه بنیاد ذاتی جهان است خیر محض و جمال مطلق است و لازمه این زیبائی ، جلوه گری است : « سلطان عشق خواست كه خیمه به صحرا زند ، در خزاین بگشود ، گنج بر عالم پاشید ، ورنه عالم با بود و نابود خود آرامیده بودو در خلوت خان شهود آسوده . نا گاه عشق بی قرار از بهر اظهار كمال ، پرده از روی كار بگشود، صبح ظهور نفس زد ، آفتاب عنایت طلوع كرد ، نسیم هدایت بوزید ، دریای وجود در جنبش آمد ، سحاب فیض چندان باران « ثُمَّ رَشَّ عَلَیهم من نوره » بر زمین استعدادات بارانید كه « وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها » . عاشق سیراب آب حیات شد ، از خواب عدم بر خاست ، قبای وجود در پوشید ، كلاه شهود بر سر نهاد ، كمر شوق بر میان بست، قدم در راه طلب نهاد]

عالم هستی، از تجلّی پرتو حسن الهی در زمان ازل ؛ طی« آتشگوی آغازین» پدیدار گشت.
عدم بود ، ظلمت بود ،سكوت و جمود بود ، اراده خدا تجلّی كرد ، ماده پدیدارگشت عشق خداوند بدان تابیدن گرفت انرژی یافت ، روح یافت . انفجار و انتشار یافت و كائنات را ، كهكشان ها و ستارگان و ;; را پدید آورد. هستی قدم به عرص وجود گذاشت؛ جهان گسترش یافت .

(بدین ترتیب حافظ « نظری آفرینش مداوم یا پیوسته» را رد میكند و به پیدایش و آغاز زمان در روزی معیّن، اشاره دارد) .
چه انفجار ها ، چه طو فانها ، چه سیلابها ، چه غوغاها كه اساس حركت خلقت شده بود و با گسترش و انبساط جهان، سیارات ، خورشید ، زمین ، كوهها ، دریاها آفریده شد و زندگی با شور و هیجان زاید الوصفش به هر سو میتاخت . اقیانوس ها ، دریاها ، حیوانات و گیاهان به حركت درآمدند . جلال بر عالم وجود خیمه زد و جمال صورت زیبایش را نمایان ساخت و كمال ، اداره این نام عجیب را بر عهده گرفت . حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند و وجود ، نغمه شادی آغازكرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.
جلوه ای كرد رخت دید ملك عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


دانلود مقاله شرحي متفاوت بر غزلِ « طربنام? عشق» حافظ در word
قیمت : 69,700 تومان

درگاه 1

Copyright © 2014 cpro.ir
 
Clicky